ذبيح الله صفا
339
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
قرن ششم هجرى هم در آثار برخى از شاعران فارسى زبان ملاحظه مىكنيم و از آن جمله است در اشعار رشيدى سمرقندى كه شمس قيس قصيدهء زيرين او را : اى كف راد تو در جود به از ابر بهار * خلق را با كف تو ابر بهارى بچه كار بعنوان نمونهء صنعت توشيح ذكر كرده است كه از آن يك رباعى و يك قطعهء پنج بيتى و دو بيت ديگر ببحور و اوزان جديد مىتوان استخراج كرد . بنابراين كار قوامى مطرّزى و سيد ذو الفقار هيچيك در تاريخ ادب فارسى تازه نبود بلكه اين هر دو شاعر در صنعت از شعراى سلف چندان پيشتر افتادند كه هم آثارشان احتياج بشرح پيدا كرد و هم نامشان در صدر نام متصنّعان قرار گرفت ، اما كار بهمينجا ختم نشد زيرا چندى بعد از آنان سلمان ساوجى شاعر معروف قرن هشتم توسن طبع را در ميدان تصنّع بيش ازينها جولان داد و وى كه مىخواست از سيد ذو الفقار پيروى كند سعى كرد صنايع جديد ديگرى كه او نينديشيده بود در قصيدهء مصنوع خود بگنجاند . قصيدهء سلمان در مدح خواجه غياث الدين بن خواجه رشيد الدين فضل اللّه وزير سروده شده بود ، بمطلع ذيل : صفاى صفوت رويت بريخت آب بهار * هواى جنّت كويت ببيخت مشك تتار و البته او در قصايد ديگر خود نيز همواره بايراد صنايع توجه داشت ، خواه كم و خواه بسيار . ولى درين قصيده نزديك يكصد و بيست صنعت گنجانيد و آن را موشّح به چند قطعهء مصنوع نمود و بدايع گوناگون در آن به كار برد ، و ما درين باب در شرح احوال آن شاعر سخن خواهيم گفت . پيداست كه اشعار مصنوع درين عهد منحصر به همين مثالها نيست چنان كه از ميان شاعران اين دوره عدهيى بساختن اشعار مصنوع اشتهار داشتهاند و از آنان منتخباتى در جنگها و مجموعههاى اشعار ذكر شده است و از آنجملهاند سراجى سگزى ، بدر جاجرمى ، فريد احول ، سعيد هروى ؛ و عدهء ديگرى كه نام و نمونهاى اشعار آنان مخصوصا در مونس الاحرار بتكرار آمده است و حاجت بذكر همهء آنان نيست و اين روش در قرون بعد نيز تا مدتى با قوّت تمام ادامه يافت .